مجبور شدم ازاین گنجیشک خونه اسباب کشی کنم
دیگه اینجارو آب وجارو نمیکنم وبه روزش نخواهم کرد ولی حفظش میکنم
واما آدرس گنجیشک خونه ی جدیدم
http://eli-jikjik.blogfa.com/منتظر
قدوم متبرکتان هستم
یاعلی
طنزمی نویسم هرگاه مادیون وجدانم جفتک بزندجدی هم مینویسم
مجبور شدم ازاین گنجیشک خونه اسباب کشی کنم
دیگه اینجارو آب وجارو نمیکنم وبه روزش نخواهم کرد ولی حفظش میکنم
واما آدرس گنجیشک خونه ی جدیدم
http://eli-jikjik.blogfa.com/منتظر
قدوم متبرکتان هستم
یاعلی
(( لطفا با حزن بخوانید ))
براااادرم خوااااهرم...دیگه بلوتوث هارو خاموش کنید میخوایم بپرییییییم...
آ آ آ آ خ خ خ.....دلم میخواد از اولش بگم براتون ولی چه کنم که نمی تونم....
(صدای گریه ها بلند میشه)
آخه میگن مورد منکراتی دااااااااره...(صدای گریه ها کمی اوج میگیره)
فقط بذارید همینو بگم که نصف شب بووووود...(حالا دیگه مجلس گرم شده همه دارن زار میزنن)
روایت زیاده برادرم خواهرم...یکی میگه دم صبح بوووود یکی دیگه میگه سر شب بوووود
(حضار درحال خودزنی هستن)...خیالشون راحت بوووود دیگه بچه دار نمیییییییشن......
(صدای جیغ وشیون اوج میگیره... آی آی آی بذار بگم دلت بسوزه...راه این طفل معصوم رو بسته
بودن ونمیذاشتن رد بشه....(حضار محترم درحال غش کردن هستن)
....بذار آخرشم بگم تا جیگرت بسوزه
(چند نفری از حال رفتن)....باهرجون کندی بود از فیلتر رد شد
و خودشو توی بطن پر مهررررر مادرررش ررررررهااااااااا کرررررررد...
(حضار محترمی رو که غش کردن روی دست می ربرن)
حالا که فاز گرفتی...حالا که جیگرت کباب شده...حالا که دلت رو راهی کردی...
دستی برسینه آشنا کن تا دست خالی از این مجلس نری.....
پانزدهم ماه دوازدهم شصت وشش
کرد تقدیم آسمان با هر دو دست
دختری از جنس لادنهای شاد
گردن آویز گلویش وان یکاد
بچه گی هایم پر از لبخند بود
دیو زشت غصه ها دربند بود
نوجوانی بود یک فصل جدید
آرزو ازآسمانش می چکید
دوستی های قشنگ وبی ریا
ارمغان نوجوانی شد به ما
گاه گاهی من به رسم آسمان
می شوم آبی به هنگام اذان
می دهم گل بر درخت آسمان
می شوم همسایه ی رنگین کمان
ای خدا گردان دلم را شاد شاد
بوته ی ایمان من پر غنچه باد
آخرش: با تمام موانعی که سر راهم تعبیه کرده بودن به دنیا امدم.اگه ازقبل میدونستم اینجا
فقط از همون بالا قشنگه هیچ وقت نمی اومدم. باتشکر از شاعر شعر بالا که نمیدونم کیه.
الان كه دارم اين مطلب را می نگارم صداي گوش خراش دريل مي آيد
جهت تغيير نماي خانه كاشي ها به سختي مورد نوازش قرار مي گيرند
هي تو.....
وقتي دريل را به خودت ميكشي زيادروي نكن واهمه دارم ازاينكه پس فردا
ادعاي پيامبري كني ومن دربه در درپي جبرئيل باشم تا برايت آيه نازل كند.
آنقدرهم مایه تیله ندارم تا خرج ایاب وذهاب دیوید کا پرفیلد کنم تا توی یابو
یاد بگیری روی آب راه بروی و مثلا معجزه کنی.
می گویند پیامبران زیبا رو بوده اند جان من نگاهی به خودت بیندازهرقدرهم
پک وپوزت را کم وزیاد کنم بازهم آخرکار شبیه نمکی میشوی.
بشرعزيز.....
درحد يك انسان جايزالخطا خودت را تخريب كن و از نو بساز پس فردا
گنجشكهاي زيادي را بايد رنگ كني تا جاي قناري قالب كني.......
حالم رابهم ميزني گوساله ي كره خرالاغ بزغاله.........
جهت جلوگيري از بدآموزي الباقي فحش ها بلعيده شد.
شخص خاصی مد نظرم نبود پس شمشیر گله را غلاف کن رفیق.
آخرش: به قول شاعر
آن خطاط سه گونه خط نوشتی
یکی (( او )) خواندی لا((غیر))
یکی را هم (( او )) خواندی هم ((غیر))
یکی نه (( او )) خواندی نه ((غیراو ))
آن خط سوم... ((منم ))
مرا بخوان که خط سوم توام
گمشده درعرصه ی خویش
از ابدم یا ازلم
گفته اند:
اگر دراين روز سيبي را از وسط نصف كني تعداد دانه هاي سيب تعداد فرزندانت رانشان ميدهد.
((بسم الله الرحمن الرحيم......قچ.......چشمهاي ورقلمبيده ي مهين خانوم...كرمي درحال فرار))
گفته اند:
دراين روز اولين اسمي كه درنوشته اي ببيني يا از تلوزيون وراديو بشنوي اسم همسرآينده ات ميباشد.
((صبح اللطلوع...بيا ژيلا جون اينم آب...من كه آب نخواستم مامي...بخورگلم آب نطلبيده *مراده* ))
گفته اند:
اگردراين روز بين راه يك لنگه دستكش پيداكني همسرآينده ات با لنگه ي ديگرش سرراهت سبزميشود.
((زري جون اون بيل روكجا ميبري؟...توي پياده رو كه جزتف چيزديگه اي نديدم ميرم توي
جوب روبگردم شايد بين آشغال ماشغالا دستكش عشقمو پيدا كنم ))
گفته اند:
الكساندرگراهام بل مخترع تلفن در روز والنتاين اختراعش رابه ثبت رساند.
((دي لي لي لي...دي لي لي لي...سلام پانته آ جونم...خوبي داف خوشگلم؟...شونصد ساعت بعد...
اي گندش بزنن بابام امد باي...نره خرباز تو پاي تلفني اي چوب تو...سانسور...كه تلفن رواختراع كرد))
گفته اند:
در اين روز جوانان مجرد غذاهاي عجب وغريب ميخورند تا همسر آينده شان را درخواب ببينند.
((بيو بيو بيو...اوااا سوسن جون چي شده؟باز بابك خودكشي كرده؟...نه اكرم جون چيزيش نيست
فقط قورباغه ي پخته با خلال مارمولك و كمي سس سوسك خورده تا بلكه پدر و مادر شيلا جون
رضايت بدن حداقل يه سر بياد تو خوابش.................بيو بيو بيو ))
آخرش: الهي كه شفا پيدا كني تو....واسه دردات دوا پيدا كني تو....تواين دنيا كه بي وفايي رسمه
...رفيق با وفا پيدا كني تو.................مرغ والاغ واردک...والنتاینتون مبارک.
يك ساعتي ميشد كه فارغ از همهمه هاي زنانه روي صندلي چرت ميزد
چشمانش انگار ودكا خورده بودند. براي چندمين باردستش اززيرچانه اش
در رفت وچرتش پاره شد...دراتاق پرو باز شد وخانم جواني ميان چارچوب فلزي
اتاقك نمايان شد:
- اين خوبه؟
بدون اينكه درست براندازش كند گفت:
- اي بدك نيست...
- تاب به اين خوشگلي چشه آخه؟
- حالا يكي ديگه رو هم امتحان كن...
دوباره چانه اش را روي ستون دستش جا به جا كرد اما قبل ازاينكه به چرت شيرينش
ادامه بدهد صدايي زنگ دارگوشش را خراشيد:
- خانوم ببخشيد اين شورت چه قيمته؟
- 13000تومن
چشمانش را به سرعت بازكرد وبه دنبال صاحب صدا چشم گرداند
- اوكي همينو مي برم.
نگاهي به سرتا پاي دخترك انداخت لاغراندام بود وحدودا 50 كيلو وزن داشت اما با
آرايشي كه كرده بود روي هم رفته 60 كيلويي ميشد.
دختركي كه همراهيش ميكرد سقلمه اي به پهلويش زد وآهسته گفت:
- چه خبره بابا... يه ارزونترشو ور دار.
- نميشه عزيزم... آخه امشب احيا داريم.
دوباره دراتاق پرو باز شد و خانم جوان در حالي كه به بدنش پيچ وتاب ميداد
با نا اميدي پرسيد:
- اين خوبه ديگه نه؟
خواب ازسرش پريده بود لحظاتي خيره نگاهش كردوسرش را به نشانه ي تاييدتكان داد:
- آره آره همين خوبه .بدو بيا حساب كن بريم دارم از بيخوابي ميمیرم
هنوز چندقدمي از بوتيك دور نشده بودند كه باحالتي متفكرانه ازخانم جوان پرسيد:
- راستي اون شورت رو چند خريدي؟
- 1200تومن
- مگه امشب شام غريبان داريد؟
آخرش: قبلا فروغ زحمتش را كشيده روحش شاد:
كدام قله كدام اوج؟
مگر تمام اين راههاي پيچا پيچ
درآن دهان سرد مكنده
به نقطه ي تلاقي وپايان نمي رسند؟
نگاه كن
توهيچگاه پيش نرفتي
تو فرو رفتي
اطلاعيه: به يك عدد آدميزاد خوش اخلاق وصبور مسلط به آپلود كردن در((
f t p ))جهت آموزش به بنده نيازمنديم (توضيح:
ftp فضايي است براي آپلود كردن فايلهاي متنوعكه به من هديه شده ولي درحدي كه گاو از كاه ميداند ازاين فضاي اهدايي اطلاع دارم )
- وسعت نگاهم شده تو فقط وفقط تو
- تمام فكروخيالم تويي عزيزم
- بس كه بهت فكر ميكنم هركس از در وارد ميشه فكرمي كنم تويي
ازشنيدن جملات صورتي رنگش غرق لذت بودكه صدايي ازپشت پرچين باغ به گوش رسيد
با لبخندبه در باغ خيره شد.سايه اي بريده بريده ازلابه لاي شاخه هاي نيلوفر روي زمين نقش
مي بست و قد و بالايي بلند را برزمين ترسيم مي كرد.
دل توي دلش نبود............
چندلحظه گذشت وچشمها منتظر.............
كره خر مش يدالله بود.
آخرش: مواظب جملات صورتي باشيد تامجبور نشويد با ماسك جوشكاري به چشمهاي طرف
نگاه كنيد.جهت رفاه حال دوستان ودشمنان ازاين به بعد با رنگ سفيد مي نويسم.بعداز اين گاهي
آپ مي كنم قد شپش پس لطف كن وموبه موبخون.
جايگاه من تابوده وهست سرگذربوده هميشه چرخ فلك ميگرده اما وقتي ساعت خوش يا ناخوشي
رقم ميخوره خيلي ها يادمن مي كنن.بازم ماه عشق ازراه رسيد تابازارمن گرم بشه.بازم دعا و
پنچه هاي قفل شده به ميله هام.بازم دعا وشمع ونذر.دلت ميخواد حرف دل مهموناي منوبشنوي؟
پس گوش كن:
-ياساقي كربلا
الهي قربون اون دستاي بريده ات برم خودت ياروياورپسرجوونم باش.من اين يه دونه پسر رو
لاي پرقوبزرگ كردم ونذاشتم سختي بكشه جايي كه سربازه زمستوناي سردي داره تورو به
آبروي مادرت قسم ميدم نظري به اين مادر نگران كني وپسرموصحيح وسالم بهم برگردوني
يا ابولفضل خودت بيمه اش كن وپشتيبانش باش.
-شلام امام حشين.
نميدونم حرفاي اين بنده ي روشياه را گوش ميكني يانه اما من به معرفتت شك ندارم
ميخوام ترك كنم ديگه تاب ديدنه اشكاي مشومه رو ندارم بيا وآقايي كن ويه نظري
به اين اراده ي شاب مرده كن بلكه پا بده وروشفيد بشم.خيلي مخلشيم.
(بيچاره بس كه خماري بهش فشارآورده يادش رفته سقاي كربلا ابولفضل بوده نه امام حسين)
-مولا جان
به خداوندي خدا ديگه خسته شدم.بابام باهزارجورسگ دوزدن خرج دانشگاهمو داد اماحالامن
موندم ويه مدرك به دردنخور.به هردري ميزنم بازنميشه كه نميشه.ديگه ازروي بابام خجالت
مي كشم ديگه نميتونم صبح تاشب بشينم تنگ دلش و عين دختراي ترشيده كج خلقي كنم.
من آدم متوقعي نيستم همين كه يه لقمه نون حلال دربيارم بسه.توروبه سربريده ي برادرت
قسم منو ازاين گرداب بيهودگي نجات بده.ميدونم مولاي من منونا اميد نمي كنه.
-سلام
بروبه خدابگومامان بزرگ مهربونموهرچه زودترخوب كنه تابازم برام نخودچي وبادام زميني
بياره.به بابايي هم پول بده تابرام اون هواپيما خوشگله رو بخره.قولم ميدم توروهم سوارش كنم
وباهم بريم پيش خداآخه من ميخوام خلبان بشم.امروزياسمن نيومد مهد كودك مربي ميگفت
سرماخورده ولي دروغ ميگه آخه ديروز كه رفته بودم ديدنش بيمارستان كچل شده بود ازش
مي ترسيدم اگه قول بدي خوبش كني هرچندباركه بخواي ميدم باهواپيمام بازي كني.
آخرش:امشب خيلي ها امدن توسقاخونه شمع روشن كردن.بوي خوش دعا كوچه روپركرده
تو نمي خواي دعا كني؟اگه دعاكردي منوهم فراموش نكن رفيق.اونايي كه كم وبيش منو
مي شناسن ميدونن كه آرزمه فقط براي يك بارهم كه شده برم كربلا دليلش كاملا شخصيه
پس نپرس وفقط بين دعاهات منوفراموش نكن.التماس دعا ![]()
با شروع فصل امتحانات درجه حرارت بازار تقلب دانش آموزان و دانشجويان وكليه ي اقشار
درحال آموزش وجستجوازنقطه ي جوش هم فراتررفته وگاه دربعضي موارد با انرژي هسته اي
برابري ميكندوچون انرژي هسته اي حق مسلم ما بوده وهست وخواهد بوددراين راستا براي
انبساط خاطراين خيل آينده سازبه بررسي ماهيت تقلب وحكم شرعي آن مي پردازيم باشد كه
گامي درجهت كاهش وجدان درد اين عزيزان برداشته باشيم.
تقلب بسته به مكان ونوعش تعاريف بسياري دارداما معناي مشتركي كه از انواع مختلف آن به
دست مي آيد دريه جمله خلاصه مي شود: توعين خرجون بكن بقيه حالشو ببرن.
وچون ما ملتي انسان دوست ميباشيم وبه قول معروف خراب رفيقيم ازاين دست جانها بسيار
براي هم در مي كنيم.البته به صورت زرتي.واما حكم شرعي تقلب:
بنا به فرموده ي پايه گذار*ايران اسلامي جمهوري* (هرجوربخواهيداين گروه اسمي را
*آناليز*كنيدبازهم مي شود:مضاف اليه + مضاف اليه +...)بس كنيداين چه طرز بيان است
زين پس به جاي واژه ي نامانوس و بيگانه ي *آناليز* بفرماييد*تحليل*فارسي راپاس بدار اي
وطن فروش اي مزدور اي خائن اي.....اصلا بگيريداين پدرسوخته را وچوب درآستينش بنماييد.
(بهتراست چيز اضافه نخورده وبه همان بحث تقلب بپردازيم)
ايشان فتوا داده اند كه: تقلب برابر است با دزدي وهيچ فرقي بين متقلب و كسي كه زديوارمردم
بالاميرودنيست وچنانچه كسي ازراه تقلب موفق به كسب مدارك ومدارج عالي بشودوباتكيه برآنها
براي خود شغلي دست وپا كند به دليل اينكه آن درجه و مدرك از راه حرام به دست آمده درنتيجه
پولي كه ازآن شغل به دست مياورد عندحرام بوده ومصرف آن پول حرام خواري محسوب ميشود.
نتيجه: همگي برويد وبميريد كه عمريست درحال حرام خواري هستيد.....چرامعطليد برويد ديگر.
براي شادي روح تازه گذشته گان لال از دنيا نري بلند بفرست صلوات.............
واما باتوجه به اينكه مدام فتواهاي جديدي داده ميشود وفتواهاي قبلي آسفالت مي گردند بايد در
پايداري اين فتوا هم شك كرد.به مثالهاي ذيل توجه بيفكنيد:
قبل ازآسفالت: آقايان بدون اجازه وامضاي همسر فعلي خود نمي توانند تجديد فراش كنند.
بعد ازآسفالت: آقايان بدون اجازه وامضاي همسرفعلي خود مي توانند
n تا تجديد فراش كنند.-------------------
قبل ازآسفالت: بانوان تازماني كه همسرشان نفس مي كشد مي توانند مهريه ي خودرا كه
عندالمطالبه است را به هرشكلي كه شده ازهمسرانشان بگيرند.
بعد ازآسفالت: بانوان هرزماني كه مايل باشند حتي درصورت عدم تنفس همسرمي توانند مهريه ي
خودرا كه عندالمطالبه است به هروسيله اي كه شده ازحلقوم خانواده ي شوهر بيرون بكشند.
------------------
درنتيجه شايد به زودي اعلام شود كه:
قبل ازآسفالت: تقلب حرام مي باشد وبرابر است با دزدي.
بعد ازآسفالت: تقلب حلال مي باشد وبرابر است با انجام70 بارحج واجب وشونصدسال نمازشب.
-----------------
باتوجه به اين تفا سير بنده هم فتواي شخصي خود را اعلام ميدارم:
باعلم به اينكه دوران شيرين تحصيل بالاخره يك روز تمام ميشودوقطعا بعدها حسرت خواهيم
خورد كه ازاين دوران هيچ توشه اي براي دنيا وآخرتمان تدارك نديده ايم پس تا جان دربدن
داريد تقلب كنيدوشيوه هاي مدرن تقلب را بياموزيدوبيا موزانيد باشد كه رستگار شويد.
آخرش:با اميدبه اينكه اين فتوا مورد استفاده ي آينده سازان سبزسرزمين سبزمان قرارگيرد نظرات
شكيل خود را به وبلاگ
smilplzسايت بلاگفا شعبه ي جيك جيك اعلام داريدمتشکرم بوووووووووووق.
دلم نميخواد توي وبلاگم ازخاطراتم بگم اما شخصيت اول اين خاطره ازبچه هاي عتيقه ي روزگاره كه زيادي جوگير شده
نكات ريزي رو ميتوني ازاين خاطره ياد بگيري كه شايدتا حالا متوجه شون نشده باشي منم بهت نميگم تا خودت پيداشون كني
اگه پيداشون كردي سعي كن هميشه بهشون عمل كني چون خوشي ديگران خيلي با ارزشه و زندگي رو پر بركت ميكنه.
عرضم به حضور انورتون چند صباح پيش تر بنده به يك مهماني دخترانه دعوت شدم كه با اهل مجلس هيچ حشرونشري
نداشتم وهيچ كس رو نميشناختم درواقع بنده مهمان افتخاري بودم وبه اصراردخترخاله ام به اين مجلس جلوس كردم.
خلاصه مراسم معارفه تموم شدوهمه دوبه دو مشغول حرف زدن وخنديدن واحتمالا غيبت كردن و
پرسيدن آدرس بوتيك وآرايشگاه و.........شدن.البته گفت وشنيد حرفاي دخترونه هم كه جاي خود دارد.
اما چون بنده كمي تا قسمتي محتاط تشريف دارم وبه قول دوستان آب زيركاه(لعنت برهرچي نارفيقه)
سكوت كرده وسعي ميكردم بيشتر شنونده باشم.دراين بين سكوت دوشيزه ي جواني بيش ازحد جلب توجه ميكرد
هرچي به نفس كرموي كنجكاوم نهيب ميزدم كه:به توچه فضولي نكن. فايده اي نداشت
هرطوري بود توي يه فرصت مناسب خفت گيرش كردم وبعد ازكمي چرت وپرت گفتن وزمينه سازي
بالحن كاملا پسرخاله اي وعندصميمانه ازش پرسيدم:چته؟
انگار كبريت انداختم توگالن بنزين چون طولي نكشيد كه چونه ي ظريفش شروع كرد به لرزيدن
(يا ابوالفضل چه گ... خوردم)وباصداي بلند زدزيرگريه.
احتمال اين اتفاق گوش خراش رو ميدادم اما نه به اين غلظت.حالامگه ديگه ميشدكنجكاوي اين جمع دخترونه
را با دروغ وماله كشي ارضا كرد.همه چشم دوخته بودن به دهنش تا سرازماجرا دربيارن.
بانگاهم بهش فهموندم كه:بااين كولي بازي كه تودرآوردي بهتره با زبون خوش ازته تاپياز ماجرا را
براي خانوما توضيح بدي.حدسم درست بود طبق معمول حال اسفناك اين دوشيزه ي جوان علت عشقي داشت
تااينجاي ماجرا چيز عجيبي اززبونش نشنيديم اما چيزي كه باعث شدتقريبا تمام اهل مجلس ازشاخ تعجب دربيارن
وبه طرزوحشتناكي چشم وربقلمبونن اين بود كه تصميم داشت خودش به خواستگاري بره.هركس نظري ميداد:
-اوهوك .......چه غلطا!!!!
-بهتره خودتو كوچيك نكني نكني
-ميخواي آبروت رو توي دانشگاه ببره؟؟؟
-اصلا ارزش ريسك كردن نداره
-حاضرم قسم بخورم خفن ضايع ميشي
وهزارويك جورجملات برحذر كننده.اما كوگوش شنوا.وقتي نظرمنوپرسيد جاي جواب دادن شماره مو بهش دادم
وگفتم بايد كمي فكركنم بعد نظربدم.اما راستشو بخواين چون نظرم برخلاف جمع بود ازابرازش ترسيدم وترجيح
دادم خصوصي بهش بگم.دوشيزه ي جوان هم كه انگار بدرقم ازمن خوشش امده بود
(فوت...فوت...بتركه چشم حسود)به سرعت كاغذرو ازتومشتم قاپيدوتاآخر مجلس شده بود كك تنبون بنده.
خيلي فكر كردم دست آخربه طورغيرمستقيم نظرچندمردجوان را دراين مورد پرسيدم.اكثرابا اين مدل
خواستگاري مخالف كه نبودن هيچ تازه خيلي هم مشتاق بودن(الله اكبر...داريم به دوره ي آخرزمون نزديك ميشيم)
فرداي اون روز وقتي دوشيزه ي جوان تماس گرفت بهش گفتم:اگه پسرخوبيه معطل نكن وبه هرشكلي كه
عشقته موضوع روباهاش درميون بذار(دراين لحظه انگارروي گسل اروپا-افريقا ايستاده بودم ازترس نتيجه)
فقط يادت نره كه منوازنتيجه ي كار باخبركني.چندروز بعدش تماس گرفت دخترمردم داشت ازشدت گريه
سكته ميكردومن با دستپاچگي دنبال سوراخ موش ميگشتم(عمرابتونم ازتو سوراخ موش رد بشم )
بهش گفتم:جون عزيزت آروم باش وبگوچي شده؟گفت:دارم ازخوشحالي ديوونه ميشم
اونم خيلي وقته منو دوست داره اما نتونسته ابرازكنه (تونميري يك فيلم هندي شده بودكه بيا و بخند)
نفسي چاق كردم وگفتم:حناق بگيري دختر نصف عمرشدم.
چندروز پيش جشن عقدشون بودوبنده به اين جشن دعوت نشدم فكركنم عروس خانوم ازشدت خوشحالي
حافظه ي كوتاه مدت يا بلندمدت ياهرجفت حافظه ي مباركشوازدست داده
آخرش: اين موضوع برميگرده به زماني كه زيادي به سروكلاه اهميت ميدادم اما درواقع روابط انساني
جنبه هايي داره كه خيلي ها نميتونن دركش كنن اگرهم دركش كنن نميتونن برداشت مناسبي ازش داشته باشن
البته اين شناخت ناقص برميگرده به بعضي تفكرات كه خاص ملت ماست.اغلب افراد درتعامل باديگران فقط
دنبال اين هستند كه به منافعشون دست پيدا كنن درحالي كه ميشه بادوست روي لبه ي دنيا نشست وازبودنش
خدارو شكر كرد بدون هيچ غرضي وهيچ نفعي فقط وفقط به خاطر وجود مهربون و ارزشمندش وشراب
مهر تعارفش كرد.كم كم دارم به سربي كلاهم عادت ميكنم شايدم به كلاه بي سرم امايادمون باشه داشتن سر
سربلندارزشمنده نه داشتن كلاه.پيشنهاد ميكنم ادامه ي مطلب را بخوني وچند دقيقه بهش فكر كني دوست من.
كوچك ترين عضو خاندان بزرگ ما اسمش دنياست
دو و نيم ساله وكپي برابر با اصل كودكي هاي من
سوالاتي ازش پرسيدم كه فقط ميخوام يه چيز روبه شما دوستان عزيزم نشون بدم چيزي به روشني اين جاي پاها
توخود حديث مفصل بخوان از اين محفل
- منوبيشتر دوست داري يا ماماني رو؟
دنيا: عمو موگا رو(عمو موسي).....................خفن ضايع مي كنه
- منو چند تا دوست داري؟
دنيا:10تا.........................بازم گلي به گوشه ي جمال تو
- چرا 10تا ؟
دنيا:گون تا اواست (چون تا هواست).........................خركيف ميشم تواين لحظه
- گاو حسن چطوره؟
دنيا:نه شيل داله نه ميسون (نه شيرداره نه پستون)..............گاوهم گاوهاي قديم
- اگه ماماني ازكلاس خياطي برگرده چي بهش ميگي؟
دنيا:كثافت...................دستت درد نكنه با اين تربيت كردنت ماماني خانومش
- نه عزيزم ماماني خسته ست يه چيزديگه بايد بگي. چي ميگي؟
دنيا:كثافت نيمونه (ديوونه)................زد چشمشم درآورد
- خوب فكر كن يه چيز ديگه بايد بگي عزيزدلم
دنيا: كثافت نيمونه منو نبلدي (ديوونه منو نبردي)................كف مي كنيم
- گلكم اينا حرفاي بده.نبايد بگي وگرنه خدا ناراحت ميشه.ديگه حرف بد نمي زني؟
دنيا:(با كمي مكث) نه................تصميم گيري سخته براش طفلي
- قسم مي خوري؟
دنيا: بده بخولم (بده بخورم)..................حالا بيا ودرستش كن
- قسم كه خوردني نيست گلم
دنيا:(مات ومبهوت نگام ميكنه وابروهاشو ميكشه بالا ).......والا حق داره ديوونه اش كردم
- با چي رفتي مشهد؟
دنيا: گمدون (چمدون)...................حافظه درحد شپش
- نه عزيزم سوار چي شدي؟
دنيا:تاب - سول سوله (سرسره)-اپس(اسب)............بي فايده ست حسابي رفته تو توهم
- پس سوار قطار نشدي ؟ همون كه ميگه هو هو چي چي؟
دنيا:(ذوق مي كنه) آله ( آره).................تند تند داره يه چيزايي سرهم ميكنه كه قابل ترجمه نيستن خدارو شكر
به حافظه اش آسيب جدي وارد نشده ويه چيزايي داره يادش مياد
- براي من سوغاتي خريدي؟
دنيا: نوچ.........................نگفتم خفن ضايع مي كنه
- چرااااااااااا؟ گريه كنم؟
دنيا: نههههههههههه ( كمي فكر مي كنه) خودت بخل (بخر) كه گيه (گريه) نكني............نيم وجب بچه ست
سياستش رو داشته باش
- اگه كسي بهت بگه قربونت برم چي بايد بهش ميگي؟
دنيا:(با آهنگ ميگه) خلاخه (كلاغه) به خونش نرسسسسسسسسسسسسيد.................اين طفلي شب وروزشو
قاطي كرده واي به حال من وشما كه مثلا آدم بزرگيم
- اون كه مال قصه ي وقت خوابه آلبالوي من.يه چيزديگه بايد بگي خانومي
دنيا:شكر خدااااااااا.......................گفتم شبيه كودكي هاي منه ولي بخدا من اينقدرها هم خنگ نبودم
- نه گلم بايد بگي خدا نكنه.يادگرفتي؟
دنيا:(برام دست ميزنه) آفلين (آفرين).................اين ديگه عند بچه پرروه.انگارمن سه ساعته دارم اشتباه
جواب ميدم كه تشويقم ميكنه
دنيا: آگي النام پي پي دالم (آجي الهام پي پي دارم)...................180درجه قيافه ام تغييرمي كنه
- اه اه اه بدو برو پايين مامانتو صدا كن..................بچه هارو تا زماني كه مورد اورژانسي نداشته باشن مي تونم تحمل كنم
آخرش: گاهي از صادق بودن كودكان چنان يكه ميخوريم كه انگار برق سه فاز بهمون وصل كردن
چرا؟ چرا اين همه صداقت برامون تعجب آوره وگاهي شاخ درمياريم؟
به نظر من كاملا طبيعيه.چون ما آدم بزرگا همچين غرق نقابهاي رنگارنگ زندگي روزمره مون شديم
كه ديدن صداقت اونم به اين شكل بي شائبه و يكجا بهمون تلنگر ميزنه وباعث شگفتي مون ميشه
نمي تونم بگم كاش بزرگ نمي شديم ولي ميتونم بگم كاش مثل بچه ها بزرگ مي شديم صاف وساده.
آخرترترش:به قول اسماعيل روغن تعويضي: بچه ها ياسن/مثل الماسن/بزرگا تيشه ن/غافل ازريشه ن
آجيل وميوه وهندونه
مال از ما بهترونه
شور و نشاط وشيريني
غم كرده رو دوشت سنگيني؟
بارون و برف و سرما
براي ما يعني يلدا
گاز و چوب و بنزين
هيچي نداريم ببين
گشنگي و ضعف و درد
خدا نكن هوا رو سرد
آذر و دي و بهمن
روزاي خوب كجا رفتن؟
كيف و مداد و پيرهن
گ..بگيربه اين دهن
نون و نبات و كلوچه
بچه ها يه وقت نرين توكوچه
بند و زنجير و زندوني
بهتره سرجات بموني
كت و سمند واداره
كوچه ها خيلي گرگ داره
باتون و گازاشك آور
هستيم ازمردي بهره ور
قرص و دوا و كهير
مادرم امشب نمير
سيم و زر و اسكناس
پس سهم ما كو؟كجاس؟
در و ديوار و پنجره
كاش خدا ما رو يادش نره
رستم و زال و تختي
افسانه شد جونمردي
آخرش:
قلم برداشتم كه طنز بنويسم همين كه مصرع اول را نوشتم
ديگه اختيارش ازدستم خارج شدوهرچي دلش خواست نوشت.
من نبودم دستم بود تقصير قلمم بود.من ازطرف قلمم ازهمگي دوستان معذرت ميخوام.
اينم شيريني ما براي شب یلدا
به نيت نيتي كه داري نيت كردم واين آيت امد:
اگرآن طاير قدسي به درم بازآيد
عمربگذشته به پيرانه سرم بازآيد
آنكه تاج سرمن خاك كف پايش بود
ازخدا مي طلبم تابه سرم بازآيد
خواهم اندرعقبش رفت به ياران عزيز
شخصم ار باز نيايد خبرم بازآيد
يكي بود اون يكي هم بود.زيرگنبدي به رنگ بژ![]()
دريكي ازروزهاي خوشگل بهشتي حافظ زير درختي نشسته بود.مسعود سعد سلمان ازپنجره ي قصرش داشت بيرون رو ديد ميزد و آمار ميگرفت
كه چشمش افتاد به حافظ كه غرقيده بود توي تفكراتش وقيافه اش اندكي دپرس ميزد .
ازحال هم قطارش سخت غمين شدوچاره اي انديشيد.سه سوته بروبچز لاو تركون رو جمع كرد
وگفت:اي ياران صميمي حال حافظ ناگفتني ست رخ زيبايش لاله گون گشته و نرگس مستش نمناك. شمارا گردآورده ام بلكه بياغازيد چاره اي وغم بشوييد ازدل حبيبمان.
القصه...همه ي بروبچز جمع شدن دور حافظ تا اساسي بهش فاز بدن.هرچي خنده بازي درآوردن حافظ لب به خنده نتركوند كه نتركوند.
فقط سرشو به آرومي بالا آورد وطوري به جمع رفقا كه نگاه كردكه يعني:زرررررررررت ماليدين.دهن بروبچز گا...شداساسي و اعصابها آسفالت گشت.
پس همگي به شور شدند تا پرده از راز سربه مهر حافظ برافكنندوچون از ديرباز منشا اكثرتفكرات و نظرات خفن بانوان بوده اند ازآن ميان بانوي سيه چشم عرب
رابعه قزداري بلخي مامور كارخطير زيرزبان كشي شد پس با حافظ به گفتمان شد و رفقا ناظربر اين مناظره شدند.
مخلص كلوم...دست آخر ابرو بالا انداختنها وناز و عشوه هاي رابعه جون كارساز شدوخبر رسيدكه حافظ از وضع فجيع لغات فارسي رفته تو لك.حالا خربيارو گوساله ببر.
ول وله اي بين جمع افتاد وبحث بالاگرفت ونتيجه اين شد كه مجلسي تشكيل داده واستشهاد نامه اي تنظيم كرده مبني بر بازگشت به دنياي فاني جهت اصلاح واحياي زبان فارسي.
استشهاد نامه را به بارگاه باري تعالي تقديم كردند و ازقضا مقبول افتاد. پس بشكني نثار نمودند و گرررروپي حافظ و دارو دسته اش خراب شدن تو محله ي ما.
ازبخت بد اون روز با بروبچز قرار ولگردي وآيس پك خوري داشتيم.خيابون اول رو كه رد كرديم خورديم به پست گروه شعرا واديبان ازآسمان افتاده.
هنوز منگ سروشكلشون بوديم كه يكي شون پرسيد:صنما نام ونشان اين ديار چيست؟؟؟
محض كم نياوردن هيبتي بهم زدم ورفتم جلو.كت وكول باز سينه كفتري پاها پرانتز گردن افراشته صدارو انداختم ته گلو. خدايي هيكلي بودمااااااااا.
نگاهي به سرتا پاش كردم وگفتم: شما چيكاره حسني كه با دار و دسته ات ول شدي تو محله ي ما؟؟؟ مگه حاجيت سقط شده كه همچين جسارتي از ناكجات زده بيرون؟
طرف سرفه اي كردو گفت: بنده مسعود سعد سلمان هستم.حسبيه سرايي ناچيز وحقير.بادوستان اديب وشاعرپيشه ام ترك بهشت وحورها كرده وبه دنياي فاني بازگشته ايم
تابلكه بتوانيم اين بساط فسق وفجورازنوع كلمات را از ساحت مقدس زبان فارسي برچينيم وگوهرهاي فارسي را احيا كنيم باشد كه حبيبمان حافظ دلشاد گردد.
روبه برو بچز كردم وگفتم:اين بابا اصل حبس كشيده هاست بنوازيد رفقا:
مسعودخيلي لاتي
مسعودگنده لاتي
مسعود چاكراتيم
مسعود مخلصاتيم
خلاصه كلي براش ارادت تركونديم دست انداختم گردنش و گفتم:
- ايول قناري حبستو بكشم.خودم پايه تم ولي فعلا احيا محيا رو بي خي خي ازهم خرجا و رفقا دوران حبست بگو برامون.
-بابا حافظ تو چرا اينطوري با نگات جيزمون ميكني؟؟؟ولي خدايي خووووووب همه رو پيچوندي با شعرات جون من دافي تو بساط نداري؟راستشو بگو بلامرده
-به به نظامي عزيزم.ميگم تو اين همه مكان براي بزمهاتو چطوري رديف ميكني؟؟؟ لب تركن رفقا توخماري نمونن جيگررررررر
-السلام وعليك حاج آقا محتشم كاشاني.جون مادرت مرثيه رو وللش بزن توكار رپ فاز بگيرن رفقا
-جوووووووونم عبيد زاكاني هم كه تشريف دارن.بابا صفاتو لباتو نگاتو صداتو چشاتو .يه چيزي ازخودت ول كن بروبچز بريسن ودل و روده بالا بيارن
القصه...هنوز ازمحضرشون فيض حضيض و لذيذي نبرده بوديم كه به غلط كردن افتادن وپابه فرارگذاشتن حالا ما بدو شعرا واديبان بدو
===============
آخرش:
الهام.....الهام.......مادرپاشو لنگ ظهره....پاشو بازآخر شب لب و لوچه تو آويززون نكني وبگي درس نخوندم.....پاشوديگه.
هنوزم هرچي فكر ميكنم يادم نمياد كي بودتوخوابم داشت برام داستان تعريف ميكرد تا بخوابم
نكنه توبودي؟چرابه دور و برت نگاه ميكني باخودتم.آره با خود خودت.توخجالت نميكشي بااين طرز حرف زدنت؟؟؟
براي بچه عين آدم قصه ميگن اين چيز شعرا چي بودبلغور ميكردي؟؟؟نميگي باخودت بچه ذهنش پاكه و زودكلمات رو ياد ميگيره مادر قح...
برواز جلو چشمام گم شو تا فك وفاميلتو نگا..... پيشته .
خواننده ي گرامي نگران نشو همچين ري.....بهش كه محاله بياد توخوابت.خيالت تخت سبك بخواب وآسوده
بااينكه 28 سال بيشتر نداشت اما اونقدر چرخ روزگار لهش كرده بودكه 37_38 ساله به نظرميرسيد.
دست پسرش رو گرفته بودوقدمهاشو محكم ولي آروم برميداشت درست مثل شب عروسيش.ياداون شب رويايي لبخندي پرازشوق را روي لبهاش منعكس كرد
_آرمان اينجا ديگه تظاهرات دانشجويي نيست كه اينقدردستت رو محكم مشت ميكني انگشتاموداري ميشكني شاه داماد
_ببخشيد عزيزم فكرم جاي ديگه بود
_لطفا يه امشب را بذار براي خودمون باشيم
_داشتم به اين فكر ميكردم بالاخره من اون روز روميبينم كه براي تمام عمربراي خودمون زندگي كنيم افسوس كه....
_خواهش ميكنم آرمان
يادنگاه عاشقش افتاد كه به نرمي روي چشماش ميلغزيدوياد صداي گيراش كه باشوق گفت:چشم عروسم
شش سال ازاون شب قشنگ مي گذشت ويك بار ديگه شوق اون لحظات به سراغش امده بود اما اين بارتوي مراسم تدفين سرهنگ!!!
پشت سرتشييع كننده گان راه افتاده بودوازديدن تابوتي كه روي دوش مي بردن غرق لذت بود.صداي شيون همسرسرهنگ براش حكم
گوش نوازترين ملودي دنيا را داشت وديدن دخترجوان سرهنگ كه زير بغلش رو چندتن ازدوستانش گرفته بودن براش تداعي گرلحظه ی جاري شدن صيغه ي عقدش باآرمان بود.
خانواده اش را توي زلزله ازدست داده بودو مراسم عقد با حضور همكلاسي ها و دوستان مشترك خودش و آرمان برگزار شده بود.
جمعيت كم كم وارد گورستان مي شدن واو همچنان غرق افكار شيرينش بود.
همين كه متوجه شد كجاست صداي سرهنگ توي گوشش پيچيد وسرجاش ميخكوب شد:
_مرتيكه ي پدرسگ فكركردي كي هستي كه شدي شيپورچي يه مشت قرتي
گوساله ترازخودت؟؟؟ چشم بندش را بازكنيد تا نتيجه ي مبارزه شو ببينه
بعدازمدتها دوري بازهم نگاه گرم آرمان مهمون چشماش شد.دستي به شكم برآمده اش كشيد. نگاه آرمان عميق ترشد همينطور لبخند زيباش
_مواظب خودت واين كوچولو باش.حالابخند تا آسوده برم.
بازهم صداي سرهنگ توي گوشش زنگ خورد:
_بسه ديگه ببرينش.سرباز دستهاش را محكم ببند.
پنجه ي بازش را جلوي صورتش گرفت : جاي خالي انگشتهات را چطوري تحمل كنم آرمان؟؟؟
_جوخه ه ه ه آماده
نگاهش به سروگردن افراشته ي شوهرش خيره شد : بعدازاين وقتي سرمو بالاكردم نگاه
شوريده ي كي منو ليلي كنه آرمان؟؟؟
_جوخه ه ه ه به زانو
چشماش روي سينه ي ستبرشوهرش لغزيد:بعدازاين سرم را روي كدوم سينه بذارم وگريه كنم آرمان؟؟؟
_جوخه ه ه ه آتش
صداي الله اكبر تشييع كننده گان دوباره رشته ي افكارش را پاره كرد.ديگه ناي رفتن نداشت ازگورستان وحشت داشت
درحالي كه دست پسرش را محكم توي مشت مي فشردراه برگشت رادرپيش گرفت ديگه هيچ آرزويي نداشت.
_ماماني
_جانم آرمان گلم
_اين آقا را كه مرده بود كجا بردن؟؟؟
_بردنش يه جايي كه نه آب هست نه غذا نه تلوزيون نه قالي نه لباس ونه هرچيز ديگه اي كه فكرش را بكني
_مامان نكنه مي برنش خونه ي ما؟؟؟
آخرش:
امشب بازهم دلم سراغ تورا گرفت
ولي آب ازآب تكان نخورد
درست مثل همه ي شبهاي قبل
بازهم سرمي زند تنهايي
بازهم دوباره دلتنگي مي آيد
ومرور خاطره هاي نخ نما شده...
مي پرسند با نبودنش ونديدنش چه مي كني؟؟؟
مي گويم هراسي ندارم
بايادش رفيقم اين روزها...
================
بازهم ماديون وجدانم جفتك پراند. ببخشيد.
خواهش ميكنم برنگرد شايدهمين فردا...
ازطرف شاهنشاه عالي مقام شاه آمفاكتوس عزيزبه توهم بازي دعوت شدم.ازمن خواسته شده تصويري ذهني از دوستان وبلاگ نويسم ارائه بدم.بنده ام ازميان گلستان دوستان چندنفر رو گلچين كردم.اميد است كه ازاين حقير ناراحت نشده وخاربه پهلويمان نكنند.

شاه آمفاكتوس سوم
--------------------
هميشه فكر ميكنم اگه قرارباشه ببينمش خيلي بايد جنتلمن باشه.قدي بلندباموهاي لخت ازبغل فرق شده چشماي مشكي وكاملا مردونه كه هميشه يكيشون زير طره ي گيسوي بلندش قايم شده.چهرشونه وباتيپ هرچي موجودزنده كش!!!نگاهش به سبك ريزميبينمت هميشه به سمت شمامعطوفه ولبخندي يه وري تومايه هاي توهم جز آدمها محسوب ميشي؟؟؟وقتي وارد وبلاگش ميشم همون وزغ پيري ميشه كه توي وان حموم لم داده.تاميتوني براش وربزن امااگه حرفات به نظرش چرت بيان به آرومي از توي وانش ميادبيرون بعدپشت به شماميكنه وكمي زانوهاي مبارك روخم كرده وسرشوبرميگردونه وباتمام قوا ترميزنه به هرچي گفتين.بعد به آرومي برميگرده تووانش و آب ميريزه توسر اردكش.درضمن قولهاي مردونه هم زيادميده.اگه ازتوخوشش بياد باسرش به نشونه تاييد اعلام ميكنه درغيراين صورت محل سگ هم بهت نميذاره وفقط بهت خيره ميشه.
جمله اي به سبك تيري درتاريكي انداختنانه:توروبه نون پيتزايي كه قولشو دادي منوبچپون تو ليست پيوندهات ازتوصف موندن خسته شدم

برادرم
------
اگه بهش بگي همين الان يه پارچ شيرموز تگري ميخوام ميگه روچشم كمي طاقت كن برات آپش كنم.همه رو فيلم ميكنه اما مودبانه وباسياست.هركي به پروپاش بپيچه بدجور ازصفحه روزگارايگنورش ميكنه.عمريه داره پلك ميزنه اما چشماش خسته نخواهدشدچون داداش خودمه.زيادي مايعات ميخوره و روابط فوق صميمانه اي بادستشويي داره بنابراين اگه اخباراعلام كرديكي از شهرهاي بزرگ رو سيل گرفته بدونين مهدي نشتي داشته.هميشه پراز ايده هاي زيرخاكيه خصوصا توعكس گرفتن.اگه قرار باشه روزي ببينمش اين شكليه:قد
ميانه باموهاي روبه بالاشانه زده وچشماي پرازمهربوني به همراه لبخندي به زوررررررركنترل شده.تبحرخاصي درلخت كردن افراد داره نه جسمشون بلكه فكرشون.مواظب باشين غيرتي نشه وگرنه حتي ازطريق دي.ان.اي هم قابل شناسايي نخواهيد بود
جمله اي قدرشناسانه:به تومديونم هميشه

جعفر
-----
آخرهرچي مخ خوره.نظربرات ميذاره قدرمانهاي صادق هدايت.نميدونم چرابااين اسماعيل روغن تعويضي ننه مرده پدركشتگي داره.جعفرتوذهن من هميشه اسپرته شلوارلي با تي شرت قرمزوعينك آفتابي وموهاي روغن زده اما اگه پاش بيفته ركابي ميپوشه وبا تنبون كردي مياد رو پشت بوم خونه مون كفتر بازي.اگه قصددعواوكل كل داري بهتره بري سراغش.
جمله اي به سبك كفترانه:اگه بلدنيستي كفتراي وبلاگتو جلد كني بگو يادت بدم رمز دونه پاشيدن رو

شخص ويژه:سپيده
--------------------
هيچ كدوم ازدوستان وبلاگي نميشناسنش چون وبلاگ نداره اما چون خيلي دوست داشت نظرمنودرمورد خودش بدونه با ارفاق توبازي
شركتش دادم.دختر خوبيه اما اگه بهش بگي بهشتو ميخواي ياسهميه المپيك دررشته ووشو دومي رو ترجيح ميده آخه يه خرده مخش تنبك ميزنه طفلي.توجمع بزرگترها ساكته عين ديوار اماتوجمع دوستان آتيش پاره ست.مدام توي حرفاش هيجان غني شده داره كه اگه قلقش دستت نباشه چنان منفجرت ميكنه كه باآسفالت درخونه تون يكي بشي.پييش بيني ميكنم تاسال آينده زبون محلي كه هيچ زبون شيرين فارسي روهم فراموش ميكنه چون عين خرداره زبان انگليسي ميخونه.
جمله اي به سبك ملتمسانه:جون مادرت اينقدرپوست لبهاتو نكن دلم ريش ريش ميشه يادكشيدن گچ روي تخته سياه مي افتم.
******************
آخرش: 1-لطفا ازعكسهاي اين پست سواستفاده نكرده ونظرهاي مورد دار نذاريد كه نمايششون نخواهم داد((حتي شما دوست عزيز))
2-ازهمه ي كسايي كه ازكيبوردافتادن معذرت ميخوام تاهمين جاشم زيادي نوشتم.3-واما مهرهاي منتخب من براي ادامه بازي:
امير
مهدي
بهداد
الهام
جعفر
وهركسي كه عشقش ميكشه...
- بابا ولم كن چي از جونم ميخواي نميخوام ديگه ببينمت
- آخه عزيزم من كه چيزي نگفتم توتنها شريك زندگيم هستي به تونمي گفتم به كي مي گفتم خودت بگو؟به كي؟
- اگه ازهمون اوايل آشناييمون مي گفتي ميتونستم به عنوان يه حرف صادقانه قبولش كنم اما الان چه فايده؟ گذاشتي دوسال بعد!!!الان من احساس ميكنم فريبم دادي
- ببخشيد خب نميدونستم
- فكركردي كي هستي كه به خودت حق ميدي عين يه دخترپشت كوهي با من برخورد كني بعدش بگي ببخشيد؟؟؟ تويه شارلاتان بي خاصيتي
- هرچي ميخواي بگو ولي به من توهين نكن كه بدجور بهم ميريزم
- پس بذارراحتت كنم تو الان براي من حكم يه آدم احمق بيشعور پفيوز رو داري ازت متنفرم ميفهمي؟ ازت متنفرم آقاي راستگو
پسرانگشت اشاره شو جلوي صورت دختر به حالت تهديد بالامياره اما قبل ازاينكه بتونه كلمات رو توي ذهنش رديف كنه ميگوزه
هردو نگاهي خيره بهم ميكنن و ميزنن زير خنده انگار نه انگار كه درصدد گيس و گيس كشي بودن
حالا هي من بگوزم هي تو بگو بيتربيت ولي اونقده گاوي كه نميفهمي حكمتي توي اين صداي بودارهست
كسي چه ميدونه شايد همين الان دارم با اين عمل به قول تو قبيحانه پايه هاي زندگيمونو سفت ميكنم
چشاتو اينجوري گرد نكن كمي فكر كن چون من هميشه شكمم باد نداره عزيزم
آخرش: هميشه با ايهام و استعاره نمينويسم كمي فكركني نكته ها رو ميگيري ازبچه هاي نوپاهم معذرت ميخوام ما اينجا كفش اندازه ي پاي بچه ها نداريم
براي كسايي كه مدام ميان و سرميزنن:1- به علت بودار بودن سوژه از گذاشتن عكس معذورم2- اگه گفتين جاي كي توي اين نوشته خالي بود؟؟؟
من امشب برای صغیران دعا خواهم کرد
برای پیرزن تنهای همسایه
برای درخت سرو بی سایه
من امشب برای کفتران باران خورده دعاخواهم کرد
برای یتیمان کاسه به دست
برای اشکی که درچشم تردوست نشست
وبرای آن دخترک سیاه چشم که سرگردان بسترها بوددعا خواهم کرد
من امشب برای گرسنه گان اتیوپی
وانتظاردستهای کودک همسایه که ندارد توپی
برای کرمهای تن برادران خمارم دعاخواهم کرد
من امشب برای بوش وبقال سرکوچه
برای گورهای پرازمار ومورچه
وبرای تاملات روحي نیچه
دعاخواهم کرد
من امشب برای کودکی که سواربرمرکب لقاح خواهد آمد
وکویرخشک رحم خاله ام
واندک دوستان نخاله ام دعا خواهم کرد
من امشب برای پایه گذاران مسنجرویاهوو
وآن مرتیکه ی نامرد یابو
تمام آدمهای گل نمای بی بو
وبرادری که محبتش از منیتورم رد میشد
وآن یکی که پشت سرش قایم کرده چاقو دعا خواهم کرد
من امشب
برای تو
برای خودم
برای تک تک گنجشکها
دعا خواهم کرد
آخرش: جناب قاضی به عنوان دفاع آخرم بایدعرض کنم اگرمرا به شاعربودن یا نبودن متهم کنی
هیچ اعتراضی ندارم چون ادعایی ندارم کلماتی که درذهن اینجانب سرسره بازی میکردند
خواستارکمی رقص بودند ماهم آهنگی گذاردیم مجاز بودن یا نبودنش را باید از اسماعیل روغن
تعویضی پرسید.من بی گناهم
آخرترترش: گریه.خنده.ضجه.لبخندملیح.اعصاب کج وکوله.ریشخند.فحش
.انتخاب باخودته عزیزم به هرحال خوندن این متن عواقب داره عزیزم که من مسئولیت هیچ
کدومشو به گردن نمی گیرم عزیزم نيشتو ببند عزيزم
شدم سوی آستان پدربسی اندوهناک وملول
که خدایا مگردان جیب عزیزش خالی زپول
ردیف دندانها عیان ونیش تابناگوش
رنگ اسکنهای روی میزبرده بودازسرم هوش
نمودم کمی غمزه ونازوکرشمه وقروفر
نگاهها همه مات و مبهوت و بروبر
ننه لب به دندان گزیدوغره چشمی که:دخترنکن
هیهات که آن سبزعقیقان کنده بود عقل ازبیخ و بن
زترفندهای پیشین(که ایول داشتند)یکی راوام کردم
دادبی جامه گی سردادم و پدرراخام کردم
فرمود به روی دیده لیکن اول قسط ها
بعدخرجی خانه و پس ازآن قبض ها
اندک اندک پولها تلف میشد در پیش چشم ترم
شصتم خبردارشد نمی ماسدازآن چیزی به برم
دیده گریان ولب ولوچه آویزان تابه زانو
جیب پر زپول و دل مسرور؟توهم زدی مهربانو
آخرش:به تر تر کردن افتاده ام